گنج

شمارهٔ ۱۷۰

نرگس مست تو دارد هوس خواب هنوزسنبل زلف ترا هست سر تاب هنوز
ساخت اکسیر غم عشق تو ز راز رخ منهست چشم من از آنچشمه سیماب هنوز
سوخت از مهر رخت همچو قصب زار تنمبر من از روی تو ناتافته مهتاب هنوز
گر چه هر خون که مرا بود بپالود ز چشمدارم از شوق لبت رغبت عناب هنوز
روی پنهان مکن از مردم چشم من از آنکهست طفلی که ندیدست اثر خواب هنوز
چون دل ابن یمین همچو کبوتر بطپیدحلقش از زلف تو در حلقه مضراب هنوز