شمارهٔ ۱۵۷
باد بهاری وزید از طرف جویباربر سر میخوارگان کرد بدامن نثار
از بن شاخ سمن بیضه کافور نابوز سر سرو سهی نافه مشک تتار
بهر صبوحی زنان قمری مقری صفتکرد ندا صبحدم بر سر بید و چنار
کایدل اگر آگهی چون گل خیری شکفتپای ز گلشن مکش دست ز ساغر مدار
باد در آمد بدشت لاله بر آمد بکوههر که شد آگه ازین هر دو بفصل بهار
گفت که عیسی بلطف دم بجهان در دمیدو آتش موسی بتافت از طرف کوهسار
فصل بهار ار بود طبع هوا معتدلپس بچمن از چه روی نوع دگر گشت کار
غمزه نرگس چرا یافت ز صفرا اثرطره سنبل چرا ساخت ز سودا شعار
ابن یمین صبحدم باده گلگون بکفشد بتماشای گل با صنم گلعذار
از سر گلبن شنید غلغل بلبل که گفتعیش و طرب کن که نیست خوشتر از این روزگار