گنج

شمارهٔ ۱۳۲

قافیه: اد۹ بیت
عشق تو گر ضلال دل ماست گر رشادما را توئی ز هر دو جهان غایت مراد
ما عشق تو بمبدء فطرت گزیده ایمو ز بهر روح ساخته زو توشه معاد
گر مکر دشمن از تو جدا میکند مرالاتنقص المحبه بالهجر و البعاد
دور از جمالت آتش هجر ار بسوزدمگیرد هوای کوی تو هر ذره از رماد
محسوب در شمار ولیکن نه آشکارنقش دهان تنگ تو چون فارد و ز باد
چون نو عروس فکر تو آید بجلوه گاهآنلحظه یا ز غایت اخلاص یا ز داد
رحمی کن ای نگار که در کشتزار عمرجز کشت خویش ندروی اندر گه حصاد
ای دل رضای دوست گرت دست میدهداز دشمنان چه باک که باشند با عناد
ابن یمین بپای تو خواهد فکند سرکر ذال کرد قافیه و هر چه باد باد