شمارهٔ ۱۲۶
شراب عشق چون در جام کردندخرد را مست و بی آرام کردند
چه با لذت میی بود آنکه گوئیز میگون لعل جانان وام کردند
چو نام دلبر از مطرب شنیدندبکلی ترک ننگ و نام کردند
ز عشقش دست بر دنیا فشاندنددو عالم را بزیر گام کردند
بماند از رشک دست سرو بر سرچو یاد سرو سیم اندام کردند
غلام آن رخ و زلفم که گوئیسحر را همنشین با شام کردند
سرشک همچو لعل و روی چون زرز حالم خلق را اعلام کردند
کشید ابن یمین بر یاد لعلشنخستین باده کاندر جام کردند