گنج

شمارهٔ ٨۶ - قصیده در مدح امیر تالش

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ار۳۰ بیت
فصل بهارست خیز ای صنم گلعذارکوکبه گل رسید باده گلگون بیار
حیف نباشد که چون سوی چمن بگذرینرگس رعنا بود مست و تو اندر خمار
غرقه بحر غمم زود ترک ساقیاکشتی می کن روان تا کنم از وی گذار
پیکر نرگس نگر هست تو گوئی مگربرکف سیمین یار ساغر زرین عیار
بر ورق لاله بین لطف سرشک سحابچون عرق مشکبوی بر رخ گلرنگ یار
در دهن غنچه شد تعبیه زعفرانبس که زند خنده بر گریه ابر بهار
از سر سرو سهی نافه ربودست بادز آن سبب اندر چمن میگذرد مشکبار
جنبش باد صبا گر همه زینسان بودزود بر آید بهم رونق مشک تتار
تازه شود هر نفس جان ز نسیم صباخاصه که می بگذرد بر طرف جویبار
عکس فلک بر زمین گر نفتاد از چه یافتروی زمین چون فلک کسوت گوهر نگار
خیز و چمن را ببین کز خوشی و دلکشیراست تو گوئی که هست بزمگه شهریار
خسرو خسرو نشان تالش جمشید فرمهر سپهر کرم سایه پروردگار
آنک شه اختران از پی کسب شرفبست چو جوزا کمر بر در او بنده وار
و آنک چو نعل سم باره او شد هلالبهر تفاخر فلک ساخت ازو گوشوار
لطف سواریش بین هست تو گوئی مگرخسرو سیاره بر توسن گردون سوار
گر بود ابر بهار رشحه بحر کفشپر گهر آید برون دست تهی چنار
ای دم جان ترا عیسی مریم غلاموی دل پاک ترا روح قدس پیشکار
هر چه فلک دورها داشت نهان در ضمیرمنهی رأی تو کرد بر همه کس آشکار
ابر بهاری کجا چون کف رادت بودهست کفت در فشان ابر بود اشکبار
هم ز کف راد تست آنکه بهنگام رزمبر سر دشمن کند تیغ تو گوهر نثار
گر ز مسام سحاب آب حیا میچکدنیست عجب ز آنکه هست از کرمت شرمسار
چون تو بری روز رزم دست بسوی عنانکس نبود جز رکاب با تو دمی پایدار
هر که بآورد گه تیغ بدست تو دیدگفت که اینک علی در کف او ذوالفقار
سرعت عزم تو گر حمله برد بر زمینبیش نبیند کسی همچو سپهرش قرار
دولت بیدار تو چون نهد آئین حزمخواب ربائی شود خاصیت کوکنار
خاطرم از بهر فکر گوهر مدح تو جستهر چه بدست آمدش بود همه شاهوار
ای همه آیات عدل آمده در شأن تودر کنف معدلت ابن یمین را بدار
حیف بود راستی خاصه بدوران توبا چو منی گر کند کژ نظری روزگار
تا بود این آبگون بار گه هفت پشتخیمه جاه تو باد بر سر نیلی حصار
بهر نظام جهان از مدد لطف حقباد فلک را مدام گرد مرادت مدار