گنج

شمارهٔ ٨٣ - وله ایضاً

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ر۲۰ بیت
زهی خجسته شبی کز درم نسیم سحربفرخی و سعادت بمن رسید خبر
که تاج دولت و دین سرور زمان و زمینکه بر زمین و زمان باد تا ابد سرور
خدایگان جهان آنکه با جلالت و قدرنزاد مثل وی از مادر زمانه پسر
ستوده تاجوری خسروی شهنشاهیکه زیب و زینت گاهست و زیور افسر
بیمن طالع فیروز و فال سعد رسیدبمستقر سعادت قرین فتح و ظفر
ز فر مقدم میمونش گشت دار الملکچو روضه ئی که بود چشمه ساراوکوثر
چو حال رجعت و کیفیت قدوم بگفتبشارت دگرم داد باد جان پرور
چه گفت گفت که دارای ملک و داور دینکه دین و ملک بدو فرخ اندو نیک اختر
محیط مرکز جاه و جلال خواجه علیکه چون علی ابوطالب است نام آور
جهان جود که با طبعش آشنائی یافتکرم چنانکه بود امتزاج شیر و شکر
بیافت از کرم کردگار عزوجلهزارگونه فتوح اندرین ستوده سفر
ز هر چه داد خدایش ستوده تر آنستکه با هزار شکوه و جلال و زینت و فر
خجسته مسند بلقیس عهد را افتادبتختگاه سلیمان روزگار گذر
گذر مگوی که خورشید برج عصمت رافلک بسایه ماه دو هفته داد مقر
چو یافت ابن یمین آگهی ز صورت حالبر آن مبشر میمون بجای نقره و زر
ز بحر خاطر خویش آنچنان کزو آیدنثار کرد چو ابر بهار در و گهر
بقرنها نه همانا که اتفاق افتدبدین سعادت و بهجت طراز شمس و قمر
بلطف خویش خدا تا ابد جدا مکنادمر این دو اختر فرخنده راز یکدیگر
بحسن عشرت و بزم و نشاطشان همه وقتزمانه باد ندیم وز زهره خنیاگر
هر آنچه خاطر ایشان ملول باشد از آنچو حلقه باد ز خلوتسرایشان بر در