شمارهٔ ١۴٣ - وله ایضاً در تهنیت ورود ملک معز الدین حسین کرت
شاد باش ایدل که خوش آمد بشیراز گرد راهمژده داد از مقدم میمون شاه دین پناه
خسرو عادل معزالدین و الدنیا حسینآفتاب ملک و ملت سایه لطف اله
یوسف مصر دل اهل خراسان زینخبراز حضیض چاه ذلت خیمه زد بر اوج ماه
منت ایزد را که باز آمد بیمن و فرخیخسروی کز فر او با زیب شد دیهیم و گاه
آنکه پروین چون بنات النعش گردد منتشرگر کند ناگه بچشم خشم سوی او نگاه
ور بتبدیل طبایع رأی او فرمان دهدکاه را بینی چو کوه و کوه را بینی چو کاه
بر شه سیارگان گر بندگی دعوی کندقاضی گردون گردانش نمیخواهد گواه
چون گشاید قفل لعل از درج گوهر در سخناهل دانش را فرو بندد بیان او شفاه
قبله اقبال خود دانند شاهان جهاندرگهش را زانسبب سایند بر خاکش جباه
بر رخ ماه دو هفته چیست خط مشکبارگر عطارد وصف او ننوشت بر رخسار ماه
تا باصلاح مفاسد بست کلک او میانکس نبیند در جهان جز حال بد خواهش تباه
روز رزم اعدا پیاده رخ چو فرزین مینهندسوی هر گوشه ز پیش پیل پیکر اسب شاه
شاه چون گیرد عنان و بندگانش در رکابخسرو سیاره بینی گرد او ز انجم سپاه
گر بدست او کند دریا تشبه در سخااهل دانش را نیفتد گاه تمییز اشتباه
ز آنکه در صورت اگر چه مثل هم باشند لیکآدمی را باز داند عاقل از مردم گیاه
از چه رو شاهی رسد خورشید را بر اخترانخاک در گاه ار نبوسد بنده وارش هر بگاه
هر که چون گرگین بدستان دم زند در عهد اوزال دوران بفکند چون بیژنش در قعر چاه
گر چه صد ره بیش مالش یافت زو دشمن و لیکبخت بد نگذاردش یکره که یابد انتباه
شد نهان آئینه گردون گردان زیر زنگبس که حسادش بحسرت میکشند از سینه آه
کی نشیند گرد نقصان بر کمال و رتتبشگر ز بدبختی نباشد حاسد او را نیکخواه
بسکه طبعش دوست دارد عفو جرم از هرکسییک شفاعت ناشنیده بگذرد از صد گناه
ای جوانبختی که گردون با علو قدر اودید قد او ز بار غم چو پیران شد دو تاه
هر که روزی بست بهر بندگی او کمرشاه انجم را ز سر بر باید ار خواهد کلاه
خلق نیکت شد نگهدار خلایق لاجرمخالقت میدارد از کید بد اندیشان نگاه
خشگسال اندر زمان دولتت نبود از آنکابر چشم دشمنت پیوسته میریزد میاه
خسروا ابن یمین را گر نسیم لطف توگردد از راه کرم راحت رسان و رنج کاه
در مدیحت از بلندی شعر بر شعری بردتا کند منشی گردون در خوی خجلت سیاه
تا بهنگام کتابت هیچ کاتب در جهاناز دوات و از قلم خالی ندارد دستگاه
هر که سر بر خط فرمانت ندارد چون قلمچشم بادا چون دواتش چشمه آب سیاه