شمارهٔ ١۴٠ - وله در مدح کرایشاه
ایصبا لطفی بود گر بگذری یک صبحگاهبر جناب خسرو خسرو نشان کر ایشاه
آنکه گردون در هنر همتا ندیدش گر چه کردبارها از مرکز ماهی نظر بر اوج ماه
ورچه هم ممکن بود دیدن نظیرش در هنرگر کند از چشم احول سوی او گردون نگاه
و آن هنر پرور که اهل فضل را الطاف اوستدر حوائج پایمرد و در حوادث دستگاه
زنگ بر آئینه ماه دو هفته بهر چیستگر نشد بر آسمان از سینه بد خواهش آه
کوه با چندان گران سنگی بجنب حلم اوباشد از روی سبکساری بسان پرکاه
حاسدش خواهد که باشد در هنر چون او ولیآدمی را باز داند عاقل از مردم گیاه
ای صبا از طالع میمون و اقبال بلندچون ببوسی خاک عالی درگهش را صبحگاه
گو بدرگاه تو زین پیش ار نیامد چاکرتمیکند تمهید عذر آن و میآرد گواه
کعبه صاحبدلان درگاه خلد آسای تستهر ضعیفی کی تواند برد سوی کعبه راه
با وجود این کرم نیزت بخواهد عذر منکو به عالم چون کرم ابن یمین را عذر خواه