شمارهٔ ١٣۴ - وله ایضاً در مدح علاءالدین حسین
هزار شکر و سپاسم ز خالق ثقلینکه باز کرد ز لطف خودم قریرالعین
بنور طلعت میمون قدوه النقباستوده سرور اولاد تارک الثقلین
سپهر مهر فتوت جهان جان کرمعلاء دولت و دین افضل زمانه حسین
بزرگوار امیری که بر قضا همه وقتادای واجب حکمش بود فریضه چو دین
اگر کشد بمثل تیغ بر سر کهساربه بیقراری زیبق شود زهم لجین
بچنگ و تیغ گه جنگ میدهد خبرمز ذوالفقار و کف مرتضی و حرب حسین
بدفع دشمن ازو دوست گر مدد طلبدجهد ز جای چو برق و نترسد از کم و این
جواز بر رخ ماه ار بحکم او نبودنیارد آنک ز شرطین ره برد ببطین
و گر ز پرتو رأیش سها مدد خواهدشود بزیر شعاعش نهفته پیکر عین
بود ز بیم کف راد گوهر افشانشدرون قلعه خارا همیشه مسکن عین
سماع دشمن او درگه طرب نبودبغیر ناله زیر و بم غراب البین
عدوش اگر ز در بخت امید دل طلبدبود ز ساحت او رجعتش بخف حنین
اگر ز روی نسب سیدی مشارک اوستفضیلت حسبش بس بود تفاوت بین
بصورت ارچه که مانند عین و غین بهمولی بنهصد و سی زائدست غین ز عین
هنر پناه امیرا ندارد ابن یمینبغیر نشر ثنای تو کار تا گه حین
عروس مدح تو از حجله طبیعت منبگاه جلوه معری شود ز کسوت شین
ور از قبول تو خود زیوری بر او بندندشکست حور دهد از بس که زیب یابد وزین
ضمیر پاک تو هم بیشک آگهست که مندرین قضیه نیم سالک مسالک هین
همیشه تا بود از عین در زمانه اثرز دشمنت نه اثر باد در زمانه نه عین