گنج

شمارهٔ ١٣٣ - وله ایضاً در مدح علاءالدین وزیر

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ون۳۳ بیت
هوای آنرخ چون ماه و زلف غالیه گونبهیچ حال نخواهد شد از سرم بیرون
غلام دلبر خویشم که بامداد پگاهچو سر ز حبیب بر آرد بطالع میمون
روا بود که پدید آید آفتاب دگرز عکس چهره او بر سپهر آینه گون
پیام دادم و گفتم که بوسه ایم بدهبگیر جان بعوض گر چه هست غرقه بخون
جواب داد که از سر برون کن این سوداکه این نشان جنونست و الجنون فنون
چو شاخ سنبل تر بر سمن کشد مفتولشود بهر سر مویش هزار دل مفتون
فراز عارض چون روز و زلف او لیلیستکه عاقلان جهانرا همی کند مجنون
صبا چو سلسله زلف او بجنباندخرد برغبت خود سر بر آورد بجنون
ز عشق آن دهن همچو میم و زلف چو جیممرا شدست قد چون الف خمیده چو نون
چو یاد چشمه حیوانش بگذرد بدلمز موج چشمه چشمم خجل شود جیحون
سزد که درد دل من دوا پذیر شوداگر ز حقه لعلش بمن رسد معجون
اگر چه عارض دلدار من دو هفته مهستولی بحسن چو ماه نو است روز افزون
ستم همیکند آن ماهروی بر دل منسزد که عرضه کنم حال خویشتن اکنون
به پیش سرور گیتی علاء دولت و دینکه باد مهر جلال وی از زوال مصون
بگاه عزم دهد خاک را چو با دشتاببوقت حزم دهد باد را چو خاک سکون
بدست سایس عدلش زبون شد ابلق دهراگر چه سرکش و بدخوی و تند بود و حرون
طبیب حاذق دار الشفای معدلتشبفتنه داد ز بهر نجات خلق افیون
چو نعل گشت هلال و چو جل شد اطلس چرخز بهر موکب جاهش بحکم کن فیکون
ز بهر خیمه جاهش سپهر ساخته کردز خیط فجر طناب از عمود صبح ستون
اگر عدوش کشد سر بماه چون نمرودفرو برد بزمین آسمانش چون قارون
نخست کسوت خصمش چو کرم قز کفن استتو آن مبین که بود کسوت اطلس و اکسون
بهای تره یکروزه خوان همت اوستهر آن ذخیره که در بحر و کان بود مخزون
معالم کرمش در زمانه قانونی استکه هست مختصری فیض ابراز آن قانون
هزار یک نشود گفته از فضایل اواگر هزار مجلد بدان کنم مشحون
گهی که حکمت تو با بیان کند تقریرباستفادتش آید هزار افلاطون
بزرگوار وزیرا توئی که خاطر تونماند مشگل و صعبی که آن نکرد زبون
ضمیر روشنت از راه کشف میداندکه چیست راز پس پرده سپهر درون
زمانه خصم ترا کرد زآن بسنگ نیازبسنگ اگر چه که گردن فراز بد چو هیون
سخن بنزد تو آوردن آنچنان باشدکه سوی خطه کرمان کسی برد کمون
ز یمن مدح تو ابن یمین یساری یافتکه کرد جمله جهان پر ز لولو موزون
دعای جاه تو از هر چه گویم اولیترمباد جز باجابت دعاء من مقرون
همیشه تا که بود گوژپشت و سرگردانزرشک رفعت جاهت سپهر انگلیون
کسی که با تو نه بر سمت مستقیم بودخمیده قامت و سرگشته باد چون گردون