شمارهٔ ١٢٩ - وله ایضاً در مدح طغایتمورخان
منت خدای را که علی غفله الزمانپیرانه سر بقوت اقبال نوجوان
بزدود سرمه وار مرا تیرگی ز چشمخاک جناب حضرت سلطان کامران
دارای دین طغایتمورخان که عدل اوسازد ز گرگ پرورش بره را شبان
شاهی که گر خلاف طبیعت دهد مثالگوی زمین بدور در آید چو آسمان
آرد بحکم پوست به پشت پلنگ بازاز پشت زین ارادتش ار باشد اندر آن
دشمن بگاه سورت صفرای کلک اوآرد ز ثقبه عنبی ماء ناردان
اهل خرد بتجربه اسرار غیب رابهتر ز کلک شاه ندیدند ترجمان
گر یک شرر ز آتش خشمش بگاه کینیابد گذر بلجه دریای بیکران
ماهی عجب مدان که دم آتشین زنداز تف قهر او چو سمندر در آبدان
از بهر ساز لشکر منصور او کندچرخ از شهاب تیر وز قوس قزح کمان
درعی فراخ چشمه کند جوشن عدوشاه جهان بناوک دلدوز جانستان
شهباز همتش چو بپرواز بر شودنسرین چرخ را برباید ز آشیان
از تیغ و تیر شاه مرا روشنشست آنکیکتن توان دو کرد و دو تن را یکی توان
عین عقاب حادثه از باز رایتشسیمرغ وار گم شده در قاف قیروان
ای ترک میگسار بیا جام می بیارو آنگاه مطربان خوش آواز را بخوان
تا بر کشند نغمه عشاق و این غزلخواننند روز بار ببزم خدایگان
خیز ای لب تو مایه ده عمر جاوداندر جام لاله فام فکن آب ارغوان
در آب منجمد بفروز آتش مذابچون خاک ده بباد فنا انده جهان
ز آن می که از مسام ترشح گرش بودآید بجای خون ز بدن قطره روان
جان خواهدم ببوسه بها ترک نوش لببادش فدا اگر ببرد هم برایگان
ای از هوای شعر سیاه تو از حریرشد پیکرم ضعیفتر از تار پرنیان
وقت طرب رسید که با نام شهریاراز دشمنان نماند بگیتی درون نشان
در ده چنان مئی که ز تأثیر سورتشگردد خرد سبکرو و سرها شود گران
صاف و طرب فزای که گوئی سرشته انددر جان تاک خاصیت طبع زعفران
جان پرورد چو لعل لب روحبخش یارجامی چو نو بهار بهنگام مهرگان
از دست ساقئی که ز عکس جمال اوشنگرف سوده گردد مغز اندر استخوان
خاصه ببزم خرم شاهی که لطف اوهمچون دم مسیح بود مایه بخش جان
شاه جهان طغایتمور خان که حکم اوستدر کاینات مظهر آیات کن فکان
ابن یمین ز دیرگه ای آفتاب ملکدارد بزیر سایه الطاف تو مکان
در سایه عنایت خود دار بنده رااز تاب آفتاب غم دهر در امان
تا برکشد باوج فلک در مدیح توشعری که هست شعری گردونش توأمان
مهر تو گر بتاب عنایت بپروردمهتاب را ظفر نبود بیش بر کتان
تا روضه سپهر ز گلهای کایناتباشد شکفته بر صفت گلشن جهان
بادا گل مراد تو در نوبهار عمرشاداب و نو شکفته و بی آفت خزان