شمارهٔ ١١۵ - وله در مدح علاءالدین حسین
پیشتر زین چند گاهی دل پریشان داشتمخود چه میگویم ز دل صد رنج بر جان داشتم
یوسف مصر کرم را از تکسر شکوه ئیبود و من یعقوب وش دل بیت احزان داشتم
آن علی نام حسن سیرت علاءالدین حسینکز غم او چشم و دل گریان و بریان داشتم
بس که بر خاطر ملالت بود مستولی مراهمچو گنج آرامگه در کنج ویران داشتم
گر چه بر من ز آن تکسر گشت رمزی آشکارلیک چون خوش نامدم از خویش پنهان داشتم
ورچه یکساعت نبودم دور ازو بی درد دللیکن از دیدار او امید درمان داشتم
منت ایزد را که دیدم در زمان صحتشگشته آمن آنچه دل از وی هراسان داشتم
بعد ازین شکرست چون ابن یمین کارم از آنکحاصلم شد هر چه چشم آن ز یزدان داشتم
گر بماضی شرح دادم اختصاص خود بدانظن مبر آنحال ماضی شد که من آن داشتم
داشتم دل در هوای او و خواهم داشتنتا ابد چون دائم او را رکن ایمان داشتم