گنج

شمارهٔ ١٠۴ - ایضاً له

قافیه: ف۱۲ بیت
حبذا دارالحدیثی کز معالی و شرفزیبد ار دارد بمهر و مه شرف
بسکه در شاهوار از بحر طبع مصطفیجمع شد دروی ز گوهر پر بر آمد چون صدف
چون امام جمله اصحابش حدیثی پی فکندشد ز لطف طبع گوهربار اوکان لطف
افضل عالم حکیم الدین که از مرآت ماهصیقل رأیش زداید در زمان زنگ کلف
آنکه باشد تا قیامت زو سلف را اشتهارو آنکه نبود جز بذات او مباهات خلف
اینچنین خیری جمیل و اینچنین اجری جزیلآمد از اقبال دستور جهان او را بکف
صاحب اعظم علاء ملک و دین کز حادثاترأی ملک آرایش آرد عالمی را در کنف
آن کریمی کز حیای ابر نیسان کفشکان بدل بر سنگ دارد بحر پوشد رخ بکف
از شکوه شاهباز همتش سیمرغ چرخهمچو بوتیمار باشد دائما اندر اسف
کلک دربارش چو بربندد میان در ضبط ملکجان اعدا افکند چون مال غارت در تلف
چون ز رأی اوست نظم ملک و دین تا حشر بادسروران ملک و دین بر پای پیشش صف به صف
ذال و لام و با ز هجرت وز رجب بود آنکه داشتخاطر ابن یمین بر نظم این گوهر شعف