گنج

شمارهٔ ١٠٢ - قصیده عینیه

قافیه: ع۲۷ بیت
چگویم ازین روزگار مخادعچه آمد رهی را بروی از وقایع
بصد قرن یک شمه نتوان بیان کردکه از دور گردون چها گشت واقع
چنان کوکب سعد من گشت غاربکه گفتی نخواهد شدن نیز طالع
گشاده شد و بسته در پیش عزممطریق مضار و سبیل منافع
بشرح و بیان راست ناید که ما راسپهر از مرادات چون گشت مانع
مرا شربتی داد چون زهر قاتلز جام غرور این جهان مخادع
ولی شکر اگر شربت او مضر بودز الطاف مخدوم خود گشت نافع
کنم نفع آن جام پیدا یکایکبتضمین بیتی دو مشهور شایع
اگر چه کشیدیم رنج فراوانوگر چند بودیم عطشان و جایع
رسیدیم الحمد لله بجائیکه رنج فراوان ما نیست ضایع
بعالیجنابی سلیمان محلیکه آصف سزد رأی او را متابع
بدرگاه برهان دین آنکه تیغشدر اثبات حق هست برهان قاطع
سپهر کرم آنکه چون آفتابستمضیی ء عوارف مضی ء صنایع
چو دریا بود طبع او پر عجائببود همچو کان خاطرش پر بدایع
عدو را بعنف جگر سوز خافضولی را بلطف دلفروز رافع
چو نصر من الله طراز علم کردبرغبت شدند انس و جنش متابع
فلک با همه کبریا قدر او راگرش هست رغبت ورش نیست خاضع
زهی گشت قانون فضل و هنر رااشارات کلی رأی تو جامع
به پیش جنابت چو در پیش قبلهمصلی صفت آسمان گشت راکع
به بیدای فاقه جگر خستگان راینابیع جود تو باشد مشارع
چو آهنگ مدحت کند طبع قائلچو مینو شود وعظ و مدح تو سامع
چو سوسن زبان گرددش جمله اعضاشود چون بنفشه همه تن مسامع
هنر پرورا نیست ابن یمین رابجز مکرماتت بدین درد راتع
بجز لطف جان پرورت در حوادثندارد ز قهرت فلک هیچ شافع
الا تا ز آغاز و انجام دوراننباشد کس آگه بجز ذات صانع
چو دوران گردون گردان مبینادمبادی دور ترا کس مقاطع
مباد اختری مستقیم از سعادتز سمتی که باشد مراد تو راجع