شمارهٔ ١٠ - ایضاً قصیده در مدح و تهنیت ورود امیر یحیی
فرخنده باد مقدم دستور کامیاببر روزگار دولت شاه فلک جناب
سلطان مشرقین که از اوج سروریرأیش فکند سایه رفعت بر آفتاب
آن کز صریر خامه او گوش سایلانپیش از سؤال یافته نیکوترین جواب
یحیی تاج بخش که تا رسم خسرویستتخت کیی نیافت چو او شاه کامیاب
از شرم رأیش آخر هر روز میشودخورشید زرد رو پس این نیلگونحجاب
تا عدل او عمارت عالم بنا نهادجائی نماند جز دل اعدای او خراب
ای خسروی که گر برد از بحر همتتفصل بهار قطره بسوی هوا سحاب
گر بر زمین شوره فشاند رشاش خویشدر سبزه هاش لاله شود لؤلؤ خوشاب
گر بگذرد به بیشه شیران ز خلق اوبوئی که میبرد گر واز کار مشک ناب
گردد چو ناف آهوی تاتار مشکباراز بوی فایح او کام شیر غاب
ور بنگرند سوی زمین و زمان بخشمعزم سبک عنانت و حزم گران رکاب
طبع زمان شود چو زمین طالب سکونحزم زمین شود چو زمان باعث شتاب
شاها امیدوار چنانم که عنقریبسر بر کند ز دولت تو بخت من ز خواب
در خشکسال مکرمت از ابر رأفتتآرد بروی کار مرا روزگار آب
ابن یمین چو از ره اخلاص میبردبا بندگان حضرت میمونت انتساب
هر چند منقلب کند احوال او فلکهرگز نجوید از ره اخلاص انقلاب
حقا که با ثنات ز دیوان طبع خویشاز بهر افتخار فلک کردم انتخاب
جز بر جناب حضرت شاهی بهیچ فصلاز راه التجا نگذشتم بهیچ باب
در غیبت و حضور نیم فارغ از دو کارفکرم نهاده قاعده هر دو بر صواب
گر حاضرم بذکر ثناهای مستطابور غائبم بفکر دعاهای مستجاب
واجب بود رعایت آنکس که جز درتنشناسد از بسیط زمین مرجع و مآب
تا روز بزم قاعده خواستن بوداز ساقیان شراب وز باورجیان کباب
هر کو نه بر مراد تو بر مینهد اساسباد از دلش کباب و زخون جگر شراب