گنج

شمارهٔ ١

ای کرمت نظم داده کار جهانراوالی اقلیم جسم ساخته جانرا
داده شتاب و درنگ از ره حکمتقدرت تو هیأت زمین و زمانرا
کرده گهر پاش و درفشان بطبیعتاز کرم ابر بهار و باد خزانرا
بهر شکار خرد ز غمزه و ابروداده بهر ماهروی تیر و کمانرا
در چمن گلشن وجود خلایقکرده بسی جویبار آب روانرا
هر چه ازین پیش بود و باشد ازین پسعلم تو دانسته آشکار و نهانرا
می نرسد پا بر آستان جلالتوقت سیاحت خیال و وهم و گمانرا
لطف تو معنی نهفته در دل آگاهحکمت تو در زبان نهاده بیانرا
قدرت تو داده ترجمانی فکرتز اول فطرت سخن سرای زبانرا
مهر تو در سنگریزه های بدخشیتعبیه کرده است داروی خفقانرا
از پی نظم امور عالم هستیقوت اعطا و منع داده بنانرا
شهپر مرغان که از قبیل جماد استصنع تو کرده است آلت طیرانرا
لطف تو کانرا نهایتی نه پدیدستنظم معاش و معاد خلق جهانرا
از همه عالم گزیده بهر رسالتراهبر ساکنان کون و مکانرا
شمع نبوت چراغ دوده آدماحمد مرسل مثلث قمرانرا
ابن یمین است روز حشر و رکابشتا که بتابد سوی بهشت عنانرا