گنج

شمارهٔ ٧۶ - قطعه

۱۶ بیت
فدت نفسی و ما تهواه مالیهمام العصر ذالهمم العوالی
جهان فضل شمس الدین که دولتمباد از مجلس عالیت خالی
اذا مامشت الاقلام یموماامام الا رئا بالعوالی
عروس فضل را الفاظ عذبشبه زیورهای معنی کرده حالی
سواد سجله أبدی بیاضاکمالت من السنح اللآلی
چه گفت ابن یمین چون دیده بگشادبدان فرخ رخ مولی الموالی
أری بدرا ولیس له محاقو شمسالا ینقص بالزوال
کسی کو ذات پاک بیهمالشببیند گوید از نیکو خصالی
اراه فی الکمال بلا نظیروقاه الله من عین الکمال
فلک قدر اتوئی کز خرده بینیبه سان عقل اول بی‌مثالی
انوح بنفثه المصدور حزناو حالی قدیحل عن اتصال
مرا از ظالمی بندیست بر کارکه حل او به دست تست حالی
علی الاقدار لایقضی قضاهلما یطع غیر الامتثال
خلاصم ده ز دست آن حرامیکه ناحق می‌برد ملک حلالی
مثالک یقطع الاطماع منیفشر فنی بتشریف المثال
جهان تا هست بر خلق جهان بادقضای تو چو حکم لایزالی