غزل شمارهٔ ۹۳
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وس۷ بیت
بیا به میکده بفروش خرقهٔ ناموسریا و شمعه رها کن به زاهد سالوس
حریف مصطبه و ساغرم به بانگ بلندبه زیر پرده از این پس دگر نگویم کوس
فلک به دست ستم بین که زیر پای بکوفتسر سریر فریدون و افسر کاووس
طبیب شهر علاج دلم نمیداندکزین معالجه دورست فهم جالینوس
نهال قد تو بر سرو مینماید نازگل عذار تو بر لاله میکند افسوس
به هر زمین که غباری ز موکبت برسددهم به وجه ارادت بر آن زمین صد بوس
کمال نظم تو ابن حسام تا چه کندکه پای بند غروری تو نیز چون طاووس