غزل شمارهٔ ۸۱
خط تو دایره ی مشک گرد ماه کشیدبر آفتاب سواد شب سیاه کشید
دلم به دعوی خون بر غزال چشمت راسرشک سرخ و رخ زرد را گواه کشید
مقام شیفته حالان پناه طره ی تستدل مقام شناسم بدان پناه کشید
نوید داد عنایت مرا که لطف عمیمرقم به عفو تو بر صفحه ی گناه کشید
اگرچه می رود آلوده دامن ابن حسامبه ذیل عاطفت سایه ی الاه کشید