غزل شمارهٔ ۸۰
مژده ای دل مر ترا کآرامش جان میرسدخَه خَه ای جان زنده شو چون بوی جانان میرسد
بَخ بَخ ای آدم ترا کایّام ناکامی گذشتکز یزید خوشخبر پیغام رضوان میرسد
سر برآر ای ساکن بیتالحزن تا بشنویبوی پیراهن که از یوسف به کنعان میرسد
ای صبا فرّاشی فرش سبا کن دم به دمخاصه چون هدهد به درگاه سلیمان میرسد
تازه باش ای گلبن شادی ز باغ مردمیخوش برآ کآوازهٔ مرغ خوشالحان میرسد
سرو دلجویی چمن از قد خود چندین منازسرکشی از سر بنه سرو خرامان میرسد
گشت روشن مطلع صبح امید ابنحسامظلمت شب میرود خورشید تابان میرسد