گنج

غزل شمارهٔ ۷۳

جز خم زلفت دلم پناه نداردجانب دل‌ها چرا نگاه ندارد
کیست که از تاب آن دو سنبل مشکینهمچو بنفشه قد دوتاه ندارد
مردمی کن که پیش چشم سیاهتخانهٔ مردم چنین سیاه ندارد
سینهٔ چون مجمرم ز آتش هجرانجز نفس گرم من گواه ندارد
نامهٔ دردم به دست باد سپردملیک صبا بر در تو راه ندارد
دل به سوی میکده پناه ازآن بردبیش سر درس خانقاه ندارد
ز ابن حسام از چه روی زلف تو پیچیدداغ تو دارد جزین گناه ندارد