غزل شمارهٔ ۶۲
تا قامت چو سرو تو بالا کشیدهانددرچشمم آن خیال چه رعنا کشیدهاند
دامن کشان به باغ گذر کن که سرو رادامن ز رشک قد تو در پا کشیدهاند
نقش خیال ابروی شوخِ کمانوَشَتبر کارگاه حسن چه زیبا کشیدهاند
مستوفیان کشور خوبی چو خطّ توحرفی دگر به دور قمر ناکشیدهاند
کارم به جان وکارد سوی استخوان رسیداز بس زبان طعن که در ما کشیدهاند
این مردمان دیدهٔ خونین سرشک منهردم ز گریه رخت به دریا کشیدهاند
ابن حسام لؤلؤ نظم خوشاب توچون رشته در حمایل جوزا کشیدهاند