غزل شمارهٔ ۶۱
خرم تر از رخت به چمن گل نیافتندخوشبوی تر زموی تو سنبل نیافتند
از ناله ام منال که بازار حسن گلده روزه بی ترنّم بلبل نیافتند
بنیان عمر و قصر حسات ار چه محکم استبی اختلال باد تزلزل نیافتند
ازهر وسیله ای که به مقصود قایدستبهتر زلطف دوست توسل نیافتند
رمزیست در رساله که ابن حسام خواندکاندر رساله هیچ ترسُّل نیافتند