گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۱

ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دوبر دلم از قد و خدت خانه یکی و ماه دو
ریخت دو چشمت از دلم خون عذار عذر خواستای همه عذر تو نکو عذر یکی گناه دو
جان ز لبت دو بوسه خواست گفت بساز بر یکیای دهنت زما به تنگ خواه یکی و خواه دو
ملک دلم خراب کرد سوز درون و آب چشمچون نشود خراب ملک ، ملک یکی و شاه دو
گه به پنای آن دو زلف گاه بسایه قدتابن حسام را نگر سایه یکی پناه دو