غزل شمارهٔ ۱۵
پوشد ز زشک یلمق تو اطلس آفتابپیش رخ تو ذره بود واپس آفتاب
جز زلف تو که سجد کند آفتاب رادر دور حسن تو نپرستد کس آفتاب
گر آفتاب تیره شود با کمال نوریک لمعه از لقای تو ما را بس آفتاب
گفتم مگر به سر رسدم آفتاب وصلدر طالعه نبود بدین سدرس آفتاب
گر مهر طلعت تو بر ابن حسام تافتشاید که تافت بر سمن و بر خس آفتاب