غزل شمارهٔ ۱۴
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: اب۷ بیت
ای ز خطت غالیه پر مشک نابآینه دار رخ تو آفتاب
تا رخ تو رونق مه بشکندبرشکن آن طّره مشگین ناب
با رخ تو مهر ندارد فروغذره نیارد بر خورشید تاب
دوش مرا خیل خیالت ببردصبر و قرار از دل و از دیده خواب
مردمک دیده کند دم به دمروی من از اشک ملَّون خضاب
دیده میندیش ز طوفان غممردم آبی نشکوهد ز آب
خاک درت مسکن ابن حسامکوی تواش درگه دولت مآب