گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۸

به رویت گر نظر کردیم ، کردیم بکویت گر گذر کردیم ، کردیم
چو گویند از دهانت تنگدستانسخن گر مختصر کردیم ، کردیم
به امید لب شکر فشانتتمنّا شکر کردیم ، کردیم
لبت در بوسه گر کامم روا کردتقاضای دگر کردیم ، کردیم
به رویت کان تماشاگاه جانستتماشایی اگر کردیم ، کردیم
ز سودای پریشانی زلفتصبا را گر خبر کردیم ، کردیم
به پیش ناوک دلدوز چشمتاگر جان را سپر کردیم ، کردیم
جفای روی خوبت گر حوالتبه دوران قمر کردیم ، کردیم
من و ابن حسام از خاک پایتچو سرمه در بصر کردیم ، کردیم