گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رمیکنم۷ بیت
بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می‌کنمدامن از اشک چو مروارید تر پُر می‌کنم
سال‌ها سودای ابروی تو در سر داشتمبار دیگر آن خیال کج تصور می‌کنم
از وجودم تا عدم مویی نماند در میاندر میانه چون به باریکی تفکُّر می‌کنم
باد را مگذار بر زلفت وزیدن زانکه گردر سر زلف تو پیچد من تغیُّر می‌کنم
گر دهی فخرم به مقدار سگان کوی خویشمن بدین مقدار بسیاری تفاخُر می‌کنم
تا شود پروانه شمع رخت ابن حسامروی سوی روشنایی چون سمندُر می‌کنم
جبرئیل از منتهای سدره آمین می‌کندچون دعای شاه عادل بایسنقر می‌کنم