غزل شمارهٔ ۱۲۸
ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیمتکیه بر لطف تو داریم که گاهی بکنیم
رویت آیینه ی روحست ز ما روی متابآه اگر در رخ آن آینه آهی بکنیم
تکیه بر گردش دور قمری نتوان کردرخصتی ده که به روی تو نگاهی بکنیم
هر کجا راه روی روی به راهی دارندما هم اندر طلبت روی به راهی بکنیم
بنده وارم به گدایی در خودبپذیرتا به جان بندگی همچو تو شاهی بکنیم
هاتف غیب چه خوش گفت مرا کابن حسامعاقبت از کرمت عفو گناهی بکنیم