غزل شمارهٔ ۱۲۵
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اددهیم۷ بیت
بیا بیا که دل بسته را گشاد دهیمبیار باده که غم های دل به باد دهیم
غمی که مونس دیرینه بود در دل مااگر ز یاد برفت آن غمش به یاد دهیم
به وقت نزع فریدون نگر به سام چه گفتکه وقت شد که قبادی به کیقباد دهیم
روان خفته ی نوشیروان چه می گویدکه بهتر است که انصاف و عدل و داد دهیم
زبان بسته ی طایی به رهروی خوش گفتکه توشه ای بطلب تا که مات زاد دهیم
سروش غیب ندا می کند به ابن حسامکه ناامید چرایی که ما مراد دهیم
همین کرشمه تمامم که دوش ساقی گفتوظیفه ای است مقرر ترا زیاد دهیم