گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اظ۵ بیت
دل به ره باز نیامد به فسون وعّاظزان که چون خشم فسون خوان تواش نیست حفاظ
غمزه هر لحظه به خونریز دلم تیز مکنقَد کَفانِی قَتَلتَنی زَمَراتِ الالحاظ
چشم خوش خواب تو شد راهزن بیدارانهمچنان خواب خوشش باد و مبادش ایقاظ
گر تو نرمی کنی امروز و درشتی نکنیلایضُرُّونک فی الحَشر شَدادُ و غَلاظ
شبه گر می‌طلبی بر سخن ابن حساماِنَّها خالیةُ عَن شُبهاتِ الاَلفاظ