گنج

بخش ۸ - نامۀ اول از زبان عاشق

۱۴ بیت
گو ای مه آسمان خوبیوی گلبن بوستان خوبی
آب رخ تو سمن نداردسروی چو قدت چمن ندارد
دل خستۀ چشم نیم‌مستتجان والۀ لعل می‌پرستت
هرچند که سرو سرفرازددر باغ به قامت تو نازد
با لعل تو غنچه گر زند دمبادش بدرد دهن به یک دم
یارب که جهان به کام بادتاقبال چو من غلام بادت
عمری‌ست که با غمت قرینمبا غصه و درد هم‌نشینم
افتاد دلم به دام عشقتبی‌هوش شدم ز جام عشقت
مرغ دل من گرفت الفتبا دانۀ خال و دام زلفت
از عشق تو ای بت دلارامیک لحظه نگیردم دل آرام
بی تو سر بوستان ندارمبرگ گل و گلستان ندارم
دارم ز غمت دلی بر آتشچون طرۀ سرکشت مشوش
تا دل ز من شکسته بردیجانم به غم و بلا سپردی
ورد من خسته‌دل شب و روزاین است ز عشقت ای دل‌افروز