گنج

بخش ۹ - غزل

۸ بیت
کای دل شده مبتلای عشقتتا چند کشم بلای عشقت
بیگانه شود ز خویش چون منهر کاو شود آشنای عشقت
جان و دل و عقل و دین به یک باردرباختم از برای عشقت
بلبل صفت از هزار دستانهر لحظه زنم نوای عشقت
چون صبح ز مهر می‌زند دمتا یافت دلم صفای عشقت
اسرار حقیقت آشکار استدر جام جهان‌نمای عشقت
گر سر برود به خاک پایتاز سر نرود هوای عشقت
شد ابن عماد مست و مدهوشاز جام طرب‌فزای عشقت