بخش ۵۵ - پیغام بردن صبا از عاشق
چون یافت نسیم بیشکیبششد باز به سوی دلفریبش
در سایه آن نگار دلخواهشد ز آمدن نسیم آگاه
او را سوی بزم خویشتن خواندنزدیک خودش به ناز بنشاند
چون غنچه شد از نسیم خندانبگشاد عقیق گوهرافشان
از باد به بس کرشمه و نازپرسید که ای رسول دمساز
آن عاشق دردمند چون استوآن بیدل مستمند چون است
در غصه هجر حال او چیستدر قصۀ شوق محرمش کیست
زو باد چو این حدیث بشنیداز روی ادب زمین ببوسید
گفت آنکه اسیر محنت تستبیخود ز می محبت تست
از مژدۀ وصل گشت دلشادوز بند و بلا و غم شد آزاد
لیکن چو حدیث صبر بشنیدچون زلف تو بیقرار گردید
شد در غم هجر و درد دوریشوریده ز تلخی صبوری
این قصه چو آن بت دلآویزبشنید به باد گفت برخیز
بشتاب و به سوی او گذر کنوز آمدن منش خبرکن