بخش ۳۲ - پیغام بردن صبا نزد معشوق
چون باد نسیم نوبهاریدید آن همه عجز بیقراری
دانست که نیست احتمالشدل سوخت بران شکسته حالش
آمد سوی آن نگار بدعهدبگزارد پیام او به صد جهد
گفتش به طریق نکتهدانیکای وصل تو اصل زندگانی
چون خسته و تشنه در بیابانجان داد چه سودش آب حیوان
رحم آر برین شکستهخاطرگر فرقت تست خسته خاطر
اکنون بچشان می وصالشوامروز نظر فکن به حالش
فردا که ز فرقتت بمیردوصل تو کجاش دست گیرد
فرهاد چو داد جان شیرینسودش نکند لبان شیرین
باز از سر ناز و کینهجوییگفتش به طریق تندخویی
کای باد نگفتمت که دیگرپیرامن آن دیار مگذر
اندیشه نمیکنی که ناگاهیک روز برانمت ز درگاه
این بیادبی نمودنت بساین گفتن و این شنودنت بس
دیگر مرو ای نسیم پیششبگذار به حال زار خویشش
لیک ار گذری فتد به سویشگر زنده بود ز من بگویش