گنج

بخش ۲۲ - پیغام آوردن صبا از زبان عاشق

۱۴ بیت
زو باز چو باد نوبهاریبشنید همان فغان و زاری
دانست که دردمند عشق استسرگشته و پای‌بند عشق است
شد سوی حریم آن حرم بازبوسید زمین ز روی اعزاز
در چاره گری چونانکه دانستجهدی بنمود تا توانست
یک شمه ز حال او بیان کردراز دل زار او عیان کرد
چون آن مه مهربان دگر باربشنید پیام آن دل افگار
از باد چو زلف خود برآشفتبازش به طریق سرکشی گفت
کای حیله‌کن فسادپردازاین چیست که باز کردی آغاز
این بیهده‌گوی بی‌خرد کیستمقصود از این حکایتش چیست
تا چند سخن ز عشق راندهردم ورقی ز عشق خواند
او را چه محل که عشق بازدیا در ره عشق سر فرازد
از نامه و نام او حذر کنآغاز حکایتی دگر کن
زنهار که یاد او مکن هیچمن‌بعد مگوی زین سخن هیچ
ور زانکه به غیر اختیارتافتد گذری بر آن دیارت