گنج

بخش ۱۳ - نامۀ دوم از زبان معشوق

۱۲ بیت
کای هرزه‌درای بادپیمایوی شیفته‌رای بی سروپای
از خیل که‌ای تو را چه نام استکاندر سرت این خیال خام است
جای تو کدام سرزمین استگمره شده‌ای؛ رهت نه این است
مقصود تو چیست از کجاییدر دام غم که مبتلایی
سودای که در سرت فتاده‌استاین داغ که بر دلت نهاده‌است
از جام محبت که مستیدل در خم طرۀ که بستی
مهر که فکند در دلت جوشسودای که برد از سرت هوش
از شوق که گشته‌ای بدین‌سانآشفته و بی‌دل و پریشان
از زلف کدام عنبرین خالسودازده گشته‌ای بدین حال
خورشید رخ کدام مهوشدر خرمن هستی‌ات زد آتش
زین گونه بلا که ره به در نیستبرگرد که جز ره خطر نیست
کآنان که به عشق دل سپردندهر چند که رنج بیش بردند