گنج

بخش ۱۲ - رفتن باد صبا و پیغام بردن

۱۵ بیت
چون باد صبا از آن غم‌اندوزاین قصه شنید از سر سوز
برخاست ز راه دل‌نوازیدربست میان به چاره‌سازی
نگرفت دمی قرار و آرامشد سوی دیار آن دلارام
عزم سر کوی آن صنم کردآهنگ حریم آن حرم کرد
چون بود ز محرمان آن ماهدادند درون پرده‌اش راه
چون شد بر آن نگار مهوشبگذارد پیام آن بلاکش
در حال که آن بت پری‌رخزان پیک خجسته‌فال فرخ
بشنید پیام و نامه‌اش دیدچون نامه سر از وفا بپیچید
چون طرۀ خود به هم برآمدشد تند و به سرکشی درآمد
صد گونه خطاب کرد بنیادوز روی عتاب گفت با باد
کای گمره هرزه‌گرد زنهاردم درکش و این حدیث بگزار
گر بی‌خردی حکایتی گفتآن را نتوان روی پذیرفت
آن بیهده‌گوی را مبر ناموز ماش نه نامه بر نه پیغام
بنشین و مگو دگر ز هر درزین گونه پیامها میاور
ور زانک گذر فتد به سویشگر زنده بود ز من بگویش