بخش ۱۴ - غزل
در عشق به جز بلا ندیدندجز درد دل و عنا ندیدند
چندانک پی وفا سپردندغیراز ستم و جفا ندیدند
گشتند به تیغ غصه مقتولدر فرقت و خونبها ندیدند
جان و دل خویش را زمانیاز محنت و غم رها ندیدند
در دست بلای عشق خود راجز عاجز و مبتلا ندیدند
گشتند بسی درین بیابانسرگشته و رهنما ندیدند
بسیار درین طلب بمردنداز درد دل و دوا ندیدند