گنج

شمارهٔ ۶

۸ بیت
رود خون امسال شد جاری به فارسالفت شه نیست پنداری به فارس
چون بلا پرسد کجا نازل شومسوی او حکم آید از باری به فارس
فارس دار العلم و اکنون فرق نیستپشک را از مشک تاتاری به فارس
آب رکن آباد چه گر سلسبیلمی کند در کام دل ناری به فارس
ملک دیگر کس سر دار ار رودخوشتر است از شغل سرداری به فارس
تا مشیرالملک در او خفته استبخت کس را نیست بیداری به فارس
عزت ار خواهد دلت با او بگونیست الا ذلت و خواری به فارس
فکری ای دل تا که بر بندیم رختزیستن در فارس چون کاری است سخت