گنج

شمارهٔ ۴

۲۰ بیت
زلفکان تومگر عطارندکاینهمه مشک به دامان دارند
مشت موئی نه فزونند از بوگوئی از مشک دو صد خروارند
گر بگوئیم که مشکند خطاستکه به هر تار دوصدتاتارند
شب هجران تو یا بخت منندکه چنین تیره بدین سان تارند
شرح آشفتگی حال مرااز ازل تا به ابد طومارند
اوفتندت ز یمین و ز یسارگاه چون رشته گهی زنارند
نوشدارو طلبند از لب تومگرازعشق رخت بیمارند
از درازی چو شب یلدایندوز سیاهی چو دل کفارند
برده اند از کف خلقی دل ودینبوالعجب حیله گر وسحارند
گر نه طاووس چرا در خلدندگر سمندر نه چرا در نارند
گرنه عقرب زچه در جولانندورنه افعی ز چه پر آزارند
گزنه دزدند چرا دربندنداز چه لرزند نه گر عیارند
گرنه مشکند چرا مشک افشانورنه عنبر ز چه عنبر بارند
مارکانند که در بستانندزاغکانند که درگلزارند
زنگیانند که از زنگ به رومارمغان در بر قیصر آرند
یادو هندوست که در باغ ارمگاه گلچین وگهی گلکارند
گنج حسن است رخ وزلفینتزده چنبر به سرش چون مارند
پی تاراج دل وغارت دینسپه حسن تو را سالارند
سر ز ایشان مبر ای یار ارچهسرکش وراهزن و طرارند
که غلامی ز غلامان شهندسایه افکن به سر مهر ومهند