گنج

شمارهٔ ۳

۱۰ بیت
قوت اگر نیستت ز شیر و شکرقوت روح هست خون جگر
کف بود جام آبخور گر نیستجام بلور یا پیالهٔ زر
در و گوهر گرت میسر نیستاشک چشمان تو را در و گوهر
سایه و آفتاب پیرهن استپیرهن گر نباشد اندر بر
سر ندارد کله اگر غم نیستکله از موی خویش دارد سر
بالش و بستر از پرند ار نیستخاک راهست بالش و بستر
گرت آتش نباشد اندر دلآتش عشق بس تو را در بر
خرت ار نیست رو پیاده به راهکآدمی خود نه کمتر است از خر
در غم ار یاورت کسی نشودغم چه داری خدا بود یاور
یاور کس چو حی داور شدزهر در کام او چو شکر شد