گنج

شمارهٔ ۲ - وداع شاه شهید با اهل حرم

۱۲ بیت
بر ذوالجناح شد چو شه بی‌سپه سوارگفتی که آفتاب عیان شد ز کوهسار
کلثوم در برابرش آمد علم به کفزینب به پیش مرکب او شد رکابدار
گفتش روی و می‌رودم روح از بدنباز آی پیش از آنکه بمیرم در انتظار
در آتش است بی‌تو دل و جان من مگرآبی زند بر آتش من چشم اشکبار
دور از تو زندگی به چه کار آیدم دگربعد از تو خاک بر سر من باد و روزگار
نبود روا تو کشته ومن زنده در جهانبادا فدایی تو من و همچو من هزار
بگذار سیر سیر گل عارضت کنمعمر و امید کو که ببینم دگر بهار؟
پیش آر سر که بوسه زنم بر گلوی توزان پیشتر که سر بردت شمر نابکار
ما بی‌‌تو در میانهٔ این قوم چون کنیمراهی نه در فرار و پناهی نه درقرار
شاه شهید چون بشنید این سخن کشیدسوزنده آهی از دل و بگریست زار زار
گفتا که نوشداروی دوری صبوری استدل را بده رضا به قضاهای کردگار
دارم وصیتی بشنو از زبان منآنرا به جای آر پس از من به جان من