گنج

بخش ۹ - در قناعت

۱۱ بیت
کسانی که قانع به نان جو اندبه تخت قناعت چوکیخسرواند
چو قیداست گندم مده دل به قیدبخورجو مکش منت از عمر وزید
نداری اگر قید گندم به دلنخواهی شد از کس به دوران خجل
هنر چون به رنج است شورنج جوعطا چون ز گنج است شوگنج جو
مشو غافل از لذت نان جوکه هر دم دهد نان جو جان نو
کسی را که نان جو اندر کف استچنان دان که اندر کفش مصحف است
به نان جو ار کس قناعت کندچنان دان که پیوسته طاعت کند
اگر در کف آید مرا نان جووگر جامه کهنه گر نیست نو
نباشد دگر در دلم آرزونه دیگر کنم جستجو کوبه کو
نیرزد دوجو این جهان پیش منکه شدنان جو مرهم ریش من
ندارم به عالم دگر احتیاجکه هست از قناعت مرا تخت وتاج