بخش ۱۰ - دراحسان به خلق
کن احسان که انسان عبیدت شوداگر روز قتل است عیدت شود
به احسان توان خلق رابنده کردبه احسان توان مرده را زنده کرد
که بی جان بود آنکه را نیست نانبلی مرده است آنکه رانیست جان
بده نان که البته از نان دهیرسد روزگارت به فرماندهی
خوشا حال آنان که نان ده شدندبه هر ناتوانی توان ده شدند
شدندی به افتادگان دستگیرنمودندی احسان به برنا و پیر
ترش رو نگشتند از سائلیبه تلخی نکردند خون در دلی
به شیرین زبانی وجود و کرمنمودند فارغ دلی را زغم
بدادند آسودگی خلق رارهاندند ز آلودگی خلق را
کس ار هست نان ده علی ولی استکه تقسیم روزی به دست علی است
نه تنها همی نان ده آمد علیبه امر خدا جان ده آمد علی