گنج

بخش ۳۹ - در پنهان داشتن راز

۱۱ بیت
تو با دوست هم راز خود را مگوکه تا دشمن آگه نگردد از او
رسانی اگر راز دل را به لبشود از عجم فاش تا در عرب
شنو تا که پندیت بدهم نکوبه دلهم بیا راز خود را مگو
که من چون شدم عاشق روی یارز من رفت آرام و صبر و قرار
چو تاب و توان از تنم بست رختشد از عشق بر من بسی کار سخت
دل من خبر گشت از راز منبدو گفتم ای یار دمساز من
بر اسرارم از مهر سرپوش نهکه هرکس فزون گشت سر پوش به
دو روزی نشد دل برم گشت خونبشد خون و از دیده ام شد برون
رخم را ز خون سرخ چون آل کردبر مرد و زن شرح احوال کرد
شدند آگه از حال من مرد و زنبشد قصهٔ مرد و زن راز من
غرض اینکه اسرار دل بارهابشد داستان ها به بازارها