بخش ۳۲ - در صبر وصابری
به غم صبر کن بیقراری مکنبه رخ اشک از دیده جاری مکن
صبوری کن از درد دوری منالبه روزو شب وهفته وماه وسال
مگوصبر تلخ است گوشکر استز شهد و شکر بلکه شیرین تر است
به بستان شد از صبر بر پا شجرشجر هم ز صبر است کآورده بر
بشد تاک از صبر بر پا ز خاکبشد غوره از صبر پیدا زتاک
شد آن غوره انگور شیرین ز صبرشد انگور صهبای رنگین ز صبر
همه درد از صبر درمان شودهمه مشکل از صبر آسان شود
ز صبر است هر کار آراستهز صبر آمد آن را که دل خواسته
خدا صابران را بوددوستداربکن صبر وشو دوست با کردگار
کسی کوخدا دوستدارش بودچه باک از غم روزگارش بود
نه هرکس تواند برداجر صبرکه جای اندرین بیشه دارد هژبر