گنج

بخش ۳۳ - در پندو اندرز

۱۱ بیت
ز سرتا به پا خویش را هوش کنمنت آنچه گویم چو در گوش کن
دهم چند پندت ز منگفتن استز من گفتن است از تو بشنفتن است
اگر بشنوی پندم از جان ودلنخواهی شدن هرگز از کس خجل
ز من این نصایح اگر بشنویبود بهتر از دولت خسروی
دراول بود تلخ اگر طعم پنددر آخر لذیذ است و شیرین چو قند
نصیحت به منکرد استاد منکه کمتر ز در نیست قدر سخن
مده پند آنکس که دربندنیستکه صفرا علاجش زگلقندنیست
گهر پندو گوینده گوهر فروشاگر مشتری نیست بنشین خموش
نه هرکس خریدار گوهر بودخریدار گوهر نه هر سر بود
بود شهریار آنکه گوهر خردکه دهقان بز وگاو یا خر خرد
نگردد به کس پند اگر سودمندکشدکارش آخر به زنجیر وبند