گنج

بخش ۲۰ - در نهی از حرص

۱۱ بیت
سروشی مرا گفت روزی به گوشکه ازبهر روزی مخورغم مکوش
بکن شکر یزدان قوی دار دلکه رزق ترا میدهد متصل
شب وروز روزیت آید به براگر هست خون جگر یا شکر
چرامنت از این ویا آن کشیهمان به که پا را به دامان کشی
به دست خدا رزق هر بنده استدهد روزی هر که را زنده است
ز فضل خدا بنده نعمت چشدچرا دیگر از بنده منت کشد
چو دونان چرا از برای دو نانگهی منت این کشی گه از آن
خوی روز و شب رزق یزدان پاکمنه در بر بندگان سر به خاک
خوری رزق وگویا نداری خبرکه روزی که داده است شام وسحر
گدایان وشاهان همه بنده اندز روی یزدان همه زنده اند
بخواه آنچه خواهی ز رب جلیلچه می آید از بندگان ذلیل