گنج

بخش ۱۹ - در صفت خاموشی

۱۱ بیت
با دلی پرجوش وجانی پرخروشدوش رفتم تا به کوی می فروش
محفلی دیدم سراسر پر زنوربه کف موسی ندانم یا که طور
باده خواران صف زده در پیش ویچون بنات النعش بر گردجدی
کردم او را پس سلامی با ادبپیر گفت ای بی ادب بر بندلب
نیست در اینجا مجا لگفتگوهشت شودرکوی ما از چار سو
نه بگوی ونه ببین ونه شنویا سرا پا محو ما شو یا برو
خم نمی بینی که چون آرد خروشلط ز نیمش تا فرود آید ز جوش
طوطی ار گاهی نمیگفتی سخنمی فتادی کی ز هند اندر ختن
ور نمی گردید بلبل خوش نوادر قفس هرگز نمی شدمبتلا
کی شدی آواره هرگز از وطنکی شدی دور ازرفیقان چمن
دشمنی دارد به سر بی شک زبانسر ندیده است از زبان الا زیان